کامنت یک دوست:
من نیز انسانم ، یکی از همان هایی که رنج می کشد یا نه بهتره بگم یکی از آنهایی که مخاطب سوال هایت هست
پس خوب گوش کن می خوام جواب سوالاتتو بدم
مرگ انسان ها ؟ خون انسان ها ؟ رنج انسان ها؟ احساساتت؟ شلاق استبداد ؟...؟
نه معترض مرتد. سادست بگی اعتراض دارم و حرفهای دلت رو پشت سر هم ردیف کنی ، ساده هست بگی مرتدی و شانه خالی کنی از تمام قید و بند ، ساده هست جای خدا بنشینی و حکم صادر کنی ، ساده هست همه ما رو متهم کنی ، اما شده خودتو جای همون بنده ای بذاری که رفوزه اش کردی؟(احساسش رو می فهمی وقتی با تمام صداقتش میگه احمدی نژاد پاک و سادس )، شده خودتو جای برادر ندا بذاری؟ (بغضت چقدر موندگارتر از بغض اون خواهد بود؟)
باور کن همه ما می فهمیم ، بر جان نداشته ندا بیشتر از تو سوگ داشتیم ، بر سوء استفاده از مسلمانیمان ، بر فرصت طلبی هایی که از باورها و اعتقاداتمان کردند و فریبشان همه را دانستیم ، ما نیز بسیاری آخرین شانسمون رو امتحان کردیم ، ما هم به ناچار اعتماد کردیم ، ما هم رنج های بسیاری دیدیم ، به صحنه آمدیم تا آخرین جزع و فزع خود رو کرده باشیم ، اما با اسلحه به استقبالمان آمدند آن را هم پای همان دینی نوشتند که مریدش بودیم ، کشتند ، همان انسان ، به جان انسانی دیگر افتاد ، تو بگو باید چه میکردیم؟
بارها شده که خودم از دردهای بزرگ به ستوه اومدم و متهم کردم همه اونایی که تنها واکنششون خیره شدن صرف با سکوتی مرگبار به ماجرا بوده ، این نقد و ایراد اگر چه بیرحمانه رو به خودمم وارد می دونم،چون بارها نالیده ام از اینچنین انسان بودنمان ، اما اینبار تفاوت فاحشی با دفعات قبل داره چرا که با این جنایات و کشتار بی رحمانه جرات نمی کنم مردمم رو بی تفاوت بدونم ، این روزهایی که سپری می کنیم سایه وحشت همه جا را گرفته، بر مردمانمان این روزها سخت میگذرد
Protester (&مرتد)
قسم به بارهایی که گفته ای هر چه این بار هم می گویم نه از روی اجبار است و نه از برای تحسین اون سکوت مرگبار! همچون خود تو از دوختن جامه ی اعتدال هم برای خود معذورم که دوشادوش مصلحت چنین گویم:"اساسا شمایی که طرفدار احمدی نژاد هستی درست می گویی،اصولا شمایی که طرفدار موسوی هستی نیز درست می گویی،طرفداران کروبی هم درست می گویند،رضایی ها هم ایضا،سازمان مجاهدین،چه بی خلق چه با خلق،دوم خردادی ها،چهاردهم خردادی ها،سلطنت طلبان،تجزیه طلبان،حزب الهی ها،چکشو داس و سبیلی ها"
اما نگفته هایم را که در پس گفته هایم گم شده بودند از این عادت مذموم خجالتی بودن،نجات می دهم:
تنها یک نفر می تونه فریاد بزنه"انصافا این بار،مردم سنگ تمام گذاشتند،پا پس نکشیدند،ایستادند،زیر بار زور نرفتند،شهید دادند" که خود شهید شده باشه (که خب چون شهید شده پس قاعدتا نمی تونه فریاد بزنه!)می دانی چرا؟ چون با گفتن این جملات داره مردم را در حد یک شیپورچی عافیت طلب تهییج و تشویق می کنه،نمی گم حرفاش واقعیت نداره اما این سنگ تمام گذاشتن به چه قیمتی بوده؟به قیمت ریخته شدن خون ده ها انسان! و تمام حرف من اینه که هیچ چیز،حتی آزادی با ارزش تر از جون یک انسان نیست! برای همین است که تیغ انتقاد خود را متوجه ی دولت منادی آزادی بیان می کنم و از آن شهروندهای درجه آخر سخن گفتم! برای همین است که در پست"تیر خلاص" نیش و کنایه ی خود را این چنین،پیش کش روشنفکرانی می کنم که نه در نوک پیکان جمعیت بل پشت وانت عافیت احسنت احسنت گفتن هایشان حتی فرصت تسلیت گفتن هم از ایشان گرفته:"روشنفکرها تحسین می کردند اما چون خودشونو "جانشین ناپذیر"می دونستند،در اتاقک خود ساخته،با قهوه ای تلخ گرم میشدند،تا فردا،کسی باشه که از حقوق انسانی مردگان حمایت کند"برای همین است که بارها به خودم گفته ام اگر همین حالا،خودت تنها،مخاطب این سوال قرار بگیری:"جنبش سبز نیاز به یک قربانی(و نه حتی برادر یک قربانی) داره،حاضری همین حالا این تو باشی که با این دار فانی،وداعی رویایی داره؟"گذشته از این که ناخودآگاه چند سانتی عقب می کشی،آیا فرسنگ ها و کیلومتر ها از سوال و سوال کننده فاصله نمی گیری؟می بینی که حتی فردی که از خون ها سخن میگه می تونی بی تفاوتی نسبت به جون ها را تجربه کنه و این بی تفاوتی و جزع و فزع کلامی به مراتب خطرناک تر از اون سکوت مرگباره! اگر از بی تفاوتی سخن راندم پیش از اون با 4 دلیل عقلی،از خفه کردن صداها نیز سخن گفتم،اما به راستی چرا من باید از اونایی که صداشونو خفه کردند انتظار جزع فزع داشته باشم؟اصلا مفهوم این جزع فزع چیست؟خروجی اون چیست؟تمام حرفم اینه که نه عادت کنیم،نه فراموش کنیم و نه بایگانی کنیم! چه اون کارتن خوابی که کنار خیابون جون میده،چه اون مسافر اتوبوسی که تو بیابون جون میده،چه اون ندای مسافری که بدون دست و روبوسی با خونواده اش روی سنگفرش خیابون جون داده!بهت حق میدم وقتی می تونم مخاطبانم را از اونایی که با خیره سر خوندن شهدای این وقایع خیلی راحت میگن:"حقشونو،می خواستن از این غلطا نکنن!" انتخاب کنم،به اونایی که فقط به تصاویر خیره می شند خرده نگیرم! از اونایی شاکی باشم که به جای خدا نشسته و از حق بودن مرگ سخن میگن!شاید هم اونایی که شهدایمان را چون همیشه جوگیر می خوانند،لطف کرده ارزشی قایل شده می فرمایند:"خب بالاخره هر انقلابی محتاج شهیده" گویی شهدا سواره نظام ایشان هستند و بچه ی سر راهی نظام هستی! از همه شایسته تر اونایی که تازه از راه رسیده به فکر جمع کردن غنیمت هستند،پز شهدای مردم را میدن و عربده میکشن:"ما شهید دادیم،پس باید این نظام عوض بشه" همان هایی که تا امروز نام خلق را یدک می کشند اما تا دیروز از هیچ کمکی به صدام برای بمباران کردن همان خلق پا پس نکشیدند! اما در مورد بنده ای که گفتی لایق رفوزه شدن نیست؛وقتی از شکم سیری او و دست گدایی همسایه اش سخن میگم،از بی مسئولیتی و بی تفاوتی او نسبت به همسایه اش سخن گفته ام و فکر کنم خدای همان بنده نیز او را رفوزه بداند(اگر چه خود بنده،اولین بنده)! تعجب می کنم که چنین کاراکتری را در صف هواداران احمدی نژاد نشانده ای،هوادارانی که متهم هستند بابت سیب زمینی به او رای داده اند! اما اگر از احساسات پاک مذهبی اش سخن میگی،مختص طرفداران کاندیدایی خاص نیست! اجازه بده در مورد طرفداران احمدی نژاد این نکته را متذکر بشم:از انسان هایی که میگن طرفداران او یه مشت گدا و گشنه هستند به اندازه ی گفتمان احمدی نژاد متنفر هستم! از اونایی که میگن اساسا طرفداران او جهان سومی هایی هستند که از میان نان و ناس گزینه ی One را انتخاب می کنند به اندازه ی وعده های پوپولیستی احمدی نژاد متنفر هستم! می دانی چرا؟چون برای این آدم ها اساسا له شدن انسان ها زیر پای کاپیتالیسم بخشی از جبر تاریخه! و چه زیبا دردمان را پررنگ کرده ای:"انسانی به جان انسانی دیگر افتاده است" فقط امید دارم بیش و پیش از مخالفت کردن با عقاید مخالفمان به فکر حقوق او باشیم،چه احمدی نژادی باشه،چه رهنوردی،(که این ها همه نقاب هایی است که پیش از گفتگو با یکدیگر برای مخالفمان سفارش داده ایم)اگر چه انتظار متقابلی نداشته باشیم!(حتی اگه ژستی روشنفکرانه باشه برای شروع خوبه،اگر چه نه شروع با تو باشه نه پایان،حتی دیگه گفتگویی نباشه!) به هر حال جان کلام را فرموده ای که این روزها بر مردمان بی کعبه مان سخت می گذرد!